
سلام


نمی دونم چرا شرایط اینجوری شده
چه کار بدی کردم که باید اینقدر بدی بکشم
چه بدی در حقش کردم که با من اینجوری رفتار می کنه
بعضی وقتها فکر می کنم اصلا منو دوست نداره
خیلی بد شده
خیلی عوض شده
ازم خیلی دور شده
باهام سرد شده
دیگه خوب و مهربون نیست
دیگه از اون عشق پاکش خبری نیست
نمی دونم باید چی کار کنم
پر از دردم پر از غصه
دلم می خواد بمیرم
تا هم اون از شرم خلاص بشه و هم من از شر زندکی خلاص شم
ما، همان جمع پراکنده
موج، می آمد، چون كوه و به ساحل می خورد !
از دل تیره امواج بلند آوا،
كه غریقی را در خویش فرو می برد،
و غریوش را با مشت فرو می كشت،
نعره ای خسته و خونین ، بشریت را،
به كمك می طلبید :
- « آی آدمها ...
آی آدمها ... »
ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم !
به خیالی كه قضا،
به گمانی كه قدر، بر سر آن خسته ، گذاری بكند !
« دستی از غیب برون آید و كاری بكند »
هیچ یك حتی از جای نجنبیدیم !
آستین ها را بالا نزدیم
دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتیم،
تا از آن مهلكه - شاید - برهانیمش،
به كناری برسانیمش ! ...
موج، می آمد، چون كوه و به ساحل می ریخت .
با غریوی،
كه به خاموشی می پیوست .
با غریقی كه در آن ورطه، به كف ها، به هوا
چنگ می زد، می آویخت ...
ما نمی دانستیم
این كه در چنبر گرداب، گرفتار شده است ،
این نگونبخت كه اینگونه نگونسار شده است ،
این منم،
این تو،
آن همسایه،
آن انسان!
این مائیم !
ما،
همان جمع پراكنده،
همان تنها،
آن تنها هائیم !
همه خاموش نشستیم و تماشا كردیم .
آن صدا، اما خاموش نشد .
- « ... آی آدم ها ... »
« آی آدم ها ... »
آن صدا، هرگز خاموش نخواهد شد ،
آن صدا، در همه جا دائم، در پرواز است !
تا به دنیا دلی از هول ستم می لرزد،
خاطری آشفته ست،
دیده ای گریان است،
هر كجا دست نیاز بشری هست دراز؛
آن صدا در همه آفاق طنین انداز ست .
آه، اگر با دل وجان، گوش كنیم،
آه اگر وسوسه نان را، یك لحظه فراموش كنیم،
« آی آدم ها » را
در همه جا می شنویم .
در پی آن همه خون، كه بر این خاك چكید،
ننگ مان باد این جان !
شرم مان باد این نان !
ما نشستیم و تماشا كردیم !
در شب تار جهان
در گذركاهی، تا این حد ظلمانی و توفانی !
در دل این همه آشوب و پریشانی
این از پای فرو می افتد،
این كه بردار نگونسار شده ست،
این كه با مرگ درافتاده است،
این هزاران وهزاران كه فرو افتادند؛
این منم،
این تو،
آن همسایه !
آن انسان،
این مائیم .
ما،
همان جمع پراكنده، همان تنها،
آن تنها هائیم !
اینهمه موج بلا در همه جا می بینیم،
« آی آدم ها » را می شنویم،
نیك می دانیم،
دستی از غیب نخواهد آمد
هیچ یك حتی یكبار نمی گوئیم
با ستمكاری نادانی، اینگونه مدارا نكنیم
آستین ها را بالا بزنیم
دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش
مهربانی را،
دانائی را،
بر بلندای جهان،
بنشانیمش ... !
- « آی آدم ها ... !
موج می آید ... »
مشیری
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بد از رفتن همدم ،
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
خداحافظ براي تو چه اسان بود ولي قلب من از اين واژه لرزان بود خداحافظ براي تو رهايي داشت براي من غم تلخ جدايي داشت خداحافظ طلوع من غروب من خداحافظ تو اي محبوب خوب من سلام تو طلوع پاک شبنم بود غروب ظلمت و تاريکي و غم بود سلام تو شروع آشنايي ها نويد مهرباني ها زمان هم زباني ها دريغ از قطره هاي اشک سوزانم که از ديدار تو بر رخ چکيده خزان زندگي آمد دل افسرده بعد از تو رهايي را نديد.
شیرین دست نیافتنی.گفتی:((من رویا هستم
یا ارزو؟))گفتم:((رویایی که به حقیقت پیوستن
ان یک ارزوی شیرین است.))!!
۲-بعد از رفتنت تصمیم گرفتم که نگذارم لبخند از لبانم بار بندد و اما تو بدان محبت مد نیست
لباس نیست و هیچ گاه و هیچ گاه تکراری نمیشود
۳-وقتی عکس بچگی هامو نگاه کردی گفتی چقدر بزرگ شدم اما وقتی گفتم دوست دارم
آنقدر کوچکم کردی که احساس کردم هنوز متولد نشده ام
۴-اون منم که عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي يفتم هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره هنوزم ميگم خدايا کاشکي برگرده دوباره
۵-يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم . يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ، طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم . دوستان به خدا بي وفايي نکنيد ، با دل شکسته جدايي نکنيد....
۶-ازم پرسيد به خاطره کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّي" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسي که بخاطر هيچ زندست.!
۷-عشق زیر باران رفتن نیست عشق باهم زیر باران خیس شدن نیست عشق اینست که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری نداند که چرا خیس نشد
۸-چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه!! اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه!! عشق وقتی زیباست که برای تو باشه!! تو وقتی زیبایی که برای من باشی
۹-کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود.....
۱۰-در مشرق عشق دشت خورشيد تويي در باغ نگاه ياس اميد تـويـي در بين هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي
۱۱-عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است
۱۲-جلوی من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبی باشم.کنارم راه بيا و دوستم باش.
۱۳-هست روزی که از روزنه های گل یار چشمانم را به باغ دوستی دوخته بودم. گلی دیدم که رنگی از تفاوت داشت آن گل تو بودی زیرا سبز شدن را به من آموختی .
۱۴-چه سخت است دل کندن، چه سخت است فراموش کردن، بي خيال شدن، خود را به آن راه زدن...اين سختي، تقاص سکوت است... تقاص فاصله اي است که سکوت، خالق آن است
۱۵-پاییز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم
۱۶وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند ..زندگي چقدر کوتاه است ...فاصله اذان تا نماز

سكوت آب ميتواند
خشكي باشد وفرياد عطش؛
سكوت گندم
مي تواند
گرسنگي باشد وغريو پيروزمندانه ی قحط؛
همچنان كه سكوت آفتاب
ظلمات است
اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست؛
دنیا را
تصويركن! ! !
I look around and I see
و درختان پر شکوفه را می بینم
The blossoming trees
غروب صورتی رنگ
I see pink sunsets
و کودکان خندان و پر نشاط را
and I see children skipping and laughing
به پیرامون خود می نگرم
I look around and I also see
و مردمی را هم می بینم که از جنگ هسته ای می گویند
people discussing nuclear war
و در شگفتی فرو میروم
and I wonder how we
که چگونه توانسته ایم چنین نیروی ویران گری
could have made such destructive forces
در دنیایی چنین زیبا به وجود اوریم
in such a beautiful world
به پیرامون خود می نگرم
I look around
و می بینم
and there are so many
پر از چیز های هراس انگیز است
frightening things
ولی سپس تو را می بینم
But then I see you
تو را می بینم و می دانم
I see you and i know
تنها عشق دلگرمی ماست
that Only love can assure us

حالا که عاشق یکی دیگه شدی
حالا که لایق یه دیونه شدی
بذار حقیقتی رو برات بگم
قصه ی یه عاشق دیونه رو برات بگم :
یه روزی یه دیونه عاشق یه دیونه میشه .
عاشق دیونه ی ما آواره ی صد تا می خونه میشه .
نمی گفت به معشوقش دوسش داره عاشقش .
آخه روش نمیشد بگه لالایی شبای اون اسم عاشقش .
وقتی خیره میشد به عکس اون ثانیه ها معنی نداشت .
تو قلب دیونه ی ما بی وفایی رنگی نداشت .
فکر میکرد دنیا همه مثل اونن
خوب میتونن قلب همو از تو نگاها بخونن .
اما دید یه روز همه میگن
معشوقش عاشق یکی دیگه شده .
دست به دست اون راهی می خونه شده .
دیونه ی ما اون روز شکست .
اون شب لالایی نداشت تا صبح نشست .
اشکُ تو چشاش من دیدم حلقه می بست .
بعد زد ، آینـَـــــه رو شکست .
آرزوی من این است : نتراود اشک بر روی چشمانت مگر از شوق زیاد . و به
اندازه هر روز تو عاشق باشی. عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از
خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.
دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم
شكنجه ميشم از خودم نميتونم شكوه كنم
انگاري كوه غصه ها ، رو سينه من اومده
آخ داره باورم ميشه ، خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بي كسي ، يه عمر كه در به درم
حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم
من واسه آتيش زدن يك كوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون ، يكم من و حوصله كن
نگو كه از اون روزگار ، يه خرده كمتر گله كن

دهانت را می بویند مـبادا گفته باشی دوستت دارم
دلــت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبیست
نازنــــــیــــن......
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ، انگار هیچوقت کسی نبوده تا عشقی باشه برای
سوختن و موندن ؛
به خاطر یه الهه ، یه فرشته ، یه عشق ، یه ملکوت برای یه قلب تنها ، که
خونی می خواست
سرخ به سرخی گلهایی از محبت برای تپیدن ، تپیدنبرای همیشه به خاطر ... .
اما حالا اون ملکوت سرخ رفته تا عاشق تنها ترین تنها بشه و بسوزه با درد
موندن و بسازه با
درد سوختن ، برای تنها گل باغش ؛ که هیچوقت بهخودش جرات نداد تا بچیندش .
ولی همیشه هنگامی که خورشید صفحه ی غروب رو رقم می زد از دور
بویش می کرد
. از دور نگاهش می کرد ، از دور متبسم می شد از خندههایش ، از طنین صدایش ، از ثانیه های دورادور باهم بودن . و چه حیف که
این لحظات تموم شدن ، با فرا رسیدن پاییز برگ ریز . فصلی برای شنیدن
آواز مرگ طبیعت .وشاید مرگ عاشقی ، تنها بی هیچکس برای تقسیم
دردها .
بی من ، بی تو برای برداشتن سنگینی بار سکوتی در حد خداحافظی
.بی او که دوستش می داشت همچون نور گرم آفتاب در صبحی باران خورده
، غنچه ای ، شبنمی می چکد از تار و چون پروانه ای در هوایی نمناک می
گردد و باز می گردد و باز
می گردد و نه خسته برای نمی در بالهایش و چهپُر سرور از هیاهوی تولد گلی به تجلی متولد شدن یک گل .
و اما صد حیف که حال او تنهاست در کنج اتاقی تنگ ، و نیست او که باید
باشد تا نوری شود از
مهر برای گشودن زنجیرهای اسارت کده تنهایی اش .و چه مقدس می نگریست رفتن بی بازگشت را پشت حصار مرگ
.و فریاد را رها می کرد : بدرود گل من ، بدرود
.
پس كي خاكم ميكني؟
يعني چي؟اين چه حرفيه كه ميزني عزيزم؟
پرسيدم كي خاكم ميكني؟
نميفهمم چي ميگي؟!باور كن حرفت را نميفهمم
**************************
نميفهميدم. اصلا حاليم نميشد كه منظورش چيه؟مگه ميشه آدم زنده رو دستي دستي خاك كرد؟زنده به گور؟!!! واي....خيلي وحشتناكه!!باور كردني نيست ....پذيرفتني نيست.....آدم زنده....تنها....قبر...عميق.......تاريك.....سياه... نمور....مگه ميشه؟
چرا اين حرف رو زد؟ براي چي دلم رو آتيش زد؟منكه توي پرستاري چيزي كم نگذاشتم براش؟ منكه همه كارهاش رو انجام ميدم داروهاش....ويتامينهاش....مگمل هاي غذايي و غذاهاش...دكترهاش... كافي نيست؟باز هم بايد اين رو بگه؟
- پس كي خاكم ميكني؟؟!!
وقتي اينو گفت صداش مثل يه تبر تيز و محكم خورد توي گوشم. اينقدر محكم و تيز كه حس كردم مغزم رو شكافته و از اون گوشم داره ميزنه بيرون. منگ شده بودم. كپ كرده بودم . ترسيده بودم. آخه چرا؟چرا اينو گفت؟
- يعني چي؟ اين چه حرفيه كه ميزني عزيزم؟
- پرسيدم كي خاكم ميكني؟!
- نميفهمم چي ميگي ؟باور كن حرفت رو نميفهمم ....
- چي رو نميفهمي؟مگه من فارسي حرف نميزنم ؟ گفتم كي خاكم ميكني؟
- حرفت رو ميشنوم معناش رو هم ميدونم اما منظورت رو نميفهمم
- تو هم پير شدي ها...لازمه كه همه چيز رو برات توضيح داد قبلنا اينطوري نبودي،فوري حرف رو ميگرفتي... اما حالا...
- آخه اين حرف تو عادي نيست. قابل فهم نيست
- كجاش قابل فهم نيست؟پرسيدم كه : كي.........خاكم.....ميكني..........؟؟؟؟!!!
- من....هوم..ممممممممممم
- بفهم سارا،من يه مرده هستم،مرده اي كه چشمهاش ميبينه و گوشهاش ميشنوه . مرده اي كه هيچ اميدي به زندگي مجددش نيست . خاك شدن،قبر داشتن،سنگ قبر شيك داشتن،حق منه! كمترين حق من . مسلم ترين حق.....
- تورو خدا ادامه نده.....خواهش ميكنم
- سارا....به مرده هاي اطرافت نگاه كن ،همه قبر دارن با يه ادرس منحصر به خودش كه با هيچ قبر ديگه اي اشتباه نميشه....بعضي هاشون سنگ قبر شيكي دارن كه روش جمله هاي ادبي سوزناكي نوشته شده ....بعضي ها حتي اين شانسو دارن كه عكسشون بالاي سر قبرشون باشه بعضي ها حتي....
- بسه امير ! تورو خدا بسه! دوست دار زجرم بدي؟دوست داري عذابم بدي؟اين همه بدبختي و گرفتاري دارم بس نيست؟ميخواي نمك روي زخمم بپاشي؟
- نه سارا باور كن كه نه . من يه حرف ساده ميزنم،يه جمله سئوالي ،شايد هم يه خواهش.....
- نميخوام بشنوم. نميخوام حرف بزني. نميخوام . نميخوام...........
- باشه ،هر چي تو بگي.......
**********************
چرا اين حرف رو زد؟باور نميكنم كه هدفش زجر دادن من باشه. ما سالهاست كه كنار همديگه هستيم . خيلي با هم خوب بوديم . هم من امير را دوست داشتم و هم اون منو دليلي براي آزار دادن هم نداشتيم...پس چرا اين حرف رو ميزد؟
ده سال قبل ،درست يكسال پيش از تصادف امير، توي ماه عسل بوديم كه به هم قول داديم تا هميشه ، تا هر وقت كه دنيا هست و ما هم هستيم، در كنار هم باشيم و هيچ چيزي نتونه مارو از هم جدا كنه.........لعنت. لعنت به شب تلخ يلدا......همون شبي كه امير بي احتياطي كرد و بعدش هم اون تصادف وحشتناك .شايد اگر مشروب نخورده بود اينطور نميشد،اما ميگن قسمت،هرجاي دنيا كه باشي ،در هر حالتي كه باشه ، نصيب آدم مي شه و هيچ چيز نميتونه عوضش كنه..... راست ميگن؟ نميدونم ،اما دوست دارم باورشون كنم ..... مگه راه ديگه اي هم دارم؟
آره ، قسمت من و اميرهم اين بود. يك سال زندگي مشترك و ده سال بيمارداري! شوخي كه نيست ، نخاعش از گردن قطع شده و همه بدنش فلجه.... هيچ درماني نداره. يه دكتر هم پيدا نشده كه بهمون چند درصد – فقط چند درصد – اميد بده. حتي يه اميد واهي و الكي.... يه اميد بي اساس.اميدي هر چند دروغ
***********************************
- پس كي خاكم ميكني؟
- امير ، تورو خدا ديگه اين حرف رو نزن . من با شنيدن اين جمله از درون خالي ميشم . از داخل پوك ميشم و ميريزم ... تورو خدا ديگه اينو نگو
- چرا نميفهمي سارا؟ من حقم رو ميخوام. حقي كه همه مرده ها دارن. تو ميخواي منو از حق طبيعي خودم محروم كني؟ تو ميخواي مرده من روي زمين بمونه؟اينقدر بمونه تا بو بگيره؟... اين انصاف توئه.....؟؟؟!!!
- چرا اين حرف رو ميزني؟.... افتادي روي دنده لج؟ از عذاب دادن من لذت ميبري؟
- من هيچ وقت لجباز بودم؟تا حالا كي لجبازي من رو ديدي كه اين دفعه دومش باشه؟من حقم رو ميخوام سارا..... مي فهمي؟... حقم رو! ميخوام بدونم كي خاكم ميكني؟
- خاكت ميكنم؟ آخه يعني چي؟تو زنده اي.....داري نفس ميكشي....غذا ميخوري...از همه مهمتر فكر ميكني،برنامه ريزي ميكني و از همه مهمتر يه روز خوب ميشي .... چرا بايد خاكت كنم؟
- فكر ميكردم فقط من فلسفه خوندم و سفسطه بلدم. اما نه ،انگار تو هم هيچ دست كمي از من نداري.... راستشو بگم از منم جلوتري... تو واقعا به من به اين يه تيكه گوشت بي حركت ،به اين لاشه گنده اي كه قدرت تكون دادن انگشتش رو هم نداره ميگي زنده؟...فقط چون نفس ميكشم و ميخورم؟ فقط به همين دلايل؟
- كافي نيست؟ اين دلايل براي تو كافي نيست،براي من كافيه. من ياد نگرفتم به خاك كردن آدمي كه ميبينم هنوز اكسيژن ميگيره و گاز كربنيك پس ميده . تو خودت اگه جاي من بودي اين كار رو ميكردي؟من رو كه هنوز زنده هستم و نفس ميكشم، زنده زنده ميكني توي خاك؟؟
- بسه سارا...خودت هم ميدوني كه اين مقايسه غلطه ...
- چرا غلطه؟كجاش غلطه؟
- اصلا چه اهميتي داره كه من در شرايط مشابه چكار ميكردم؟مهم اون كاريه كه تو الان بايد بكني، هر چه سريعتر........
- سريعتر؟؟؟! !!!ما هنوز از انجامش به توافق نرسيديم اونوقت تو داري از زمانش حرف ميزني؟؟!!!مسخره!
- زمانش اصلا مهم نيست . نگذار كه يك كار بزرگ اسير مسائل ريز و بي ارزشي بشه و هيچ وقت به آخر نرسه. مهم اينه كه اين كار بشه حالا كي؟ چه اهميتي داره كه كي؟؟؟
- آره درسته. منم همينو ميگم. وقتش كه بشه اين كار هم انجام ميشه . تو هم ميري زير خاك ،مثل مادرت،مثل پدرم،مثل همه آدمهاي بي شماري كه تا حالا رفتن اون زير! منم ميرم. وقتش كه برسه منم ميرم اون زير...همون جايي كه نه همدمي هست ، نه نوري،و نه حتي اكسيژني! بايد بريم.... بايد بريم تا چرخه طبيعت كامل بشه ديگه.قانونش همينه . نيست؟....تو هم بايد صبر كني،بايد صبر كني تا وقتش بشه ،چرا براي راهي كه يه روزي بالاخره بايد بري اينقدر عجله ميكني؟
***********************************
نميفهمه! يا نميفهمه يا خودش رو به اون راه ميزنه. حالت سومي هم وجود نداره. اگه ميفهميد كه اينطوري جواب نميداد......يعني واقعا نميفهمه يانميخواد بفهمه؟...دوست ندارم دنياش رو خراب كنم. نمي خوام همه چيز رو براش باز كنم....نميخوام بفهمه كه من هنوزم زنده هستم!نفس ميكشم،ميشنوم،ميخورم ، ميبينم و ....چرا بايد بهش بگم؟چرا دنياشو مثل موجي كه قلعه شني رو نابود ميكنه،خراب كنم؟ ... من مريضم، ناتوانم، فلجم، اما نامرد نيستم! نه نه ...
من هنوزم دوستش دارم .......هنوز هم ...............
- پس كي خاكم ميكني؟
- تو غير از اين جمله لعنتي كوفتي ، هيچي نداري بگي؟ يعني توي اين خونه ،توي اين دنيا،هيچ چيزي كه بدرد گفتن بخوره وجود نداره جز همين جمله لعنتي؟
- پس كي خاكم ميكني؟؟ تو رو خدا جوابمو بده!!
- بسه !بسه!بسه!خفه شو اميرررررر!تو رو خدا خفه شو
*******************************************
دوست نداره خاكم كنه؟نميخواد از شر من راحت بشه؟نمي خواد بعد از من راحت و آسوده بره پي كارو زندگي خودش؟ آزاد و مستقل....من كه نه شوهر خوبي براش هستم نه حتي يه همدم خوب براش به حساب ميام. پس چرا ؟چرا نمي خواد راحت بشه؟
- پس كي خاكم ميكني؟
- هيچ وقت! مطمئن باش هيچ وقت!!اينطوري كه پيش ميره تو اول مرگ من رو ميبيني. بذار من بميرم و برم بير گل ، بعد حتما يكي پيدا ميشه كه خاكت كنه.....نگران نباش..هيچ مرده اي روي زمين نمي مونه....زنده ها طاقت بوي مرده ها رو ندارن! خاكت ميكنن . بهت قول ميدم...
- خاكم نمي كني؟ حتي اگه همه چيز رو بنامت كنم؟ ميدوني كه هنوزم فقير محسوب نميشم!
- تو درمورد من چي فكر ميكني امير؟ به خيالت كه من دنبال ثروت خودت و پدرت هستم؟ فكر ميكني براي مردنت لحظه شماري ميكنم؟ اي واي به من...هنوز من رو نشناختي.هنوز هم مثل اول زندگيمون بد بيني؟ميخواي امضاي محضري بدم كه يه قرون ارث و ميراث ازت نمي خوام؟ به خدا اين حرفها خجالت آوره...احمق جون اگه من دوستت نداشتم كه ......
- كه چي؟اگه دوستم نداشتي تا حالا تحملم نمي كردي،درسته؟شايد تو بخواي تا صد سال ديگه تحملم كني، من چي؟ من هم بايد تحمل كنم،من چي؟
- مگه من مجبورم؟ كدوم دختر با 31 سال سن مجبوره پاي شوهر بيمارش بسوزه و بسازه كه من دوميش باشم؟ نه امير، من مجبور نيستم. من با تو بودن رو انتخاب كردم . اينو بفهم عزيزم
- پس كي خاكم ميكني؟
- واااااااااااااايييييييييييييييييييييييي
***************************************
آه سارا كاش ميتونستم حرفام رو بهت بگم . كاش ميتونستم بهت بفهمونم كه راهي جز خاك شدن ندارم. افسوس..افسوس كه كار من نيست!...
دوستم داري؟ با من بودن رو انتخاب كردي؟ خودت خواستي كه به پاي من بسوزي و بسازي؟دروغ مي گي!شعار ميدي!شعار دهن پر كنييه،اما يه اشكال داره ، حقيقي نيست! خاكم كن سارا.....خاكم كن و كاررو تموم كن ......ادامه اين وضع انصاف نيست،انساني نيست،قابل تحمل نيست......تو نميدوني اما من ميدونم. كاش ميتونستم بهت بگم ولي كار من نيست!نميتونم....بفهم كه نميتوم دختر.....
-سارا سارا .....بيا لطفا.......يه لحظه بيا لطفا.....
يه دقيقه صبر كن ،دارم با تلفن حرف ميزنم. الان ميام......
اما من الان كارت دارم!واجبه!زود باش!
خيلي خوب اومدم.....(من چند دقيقه ديگه باهات تماس ميگيرم الان امير صدام ميكنه ،فعلا باباي)
- جانم امير جان چيه؟
- پس كي خاكم ميكني؟
- من رو صدا كردي كه اينو بگي؟تو چته امير؟ديوانه شدي؟ ميخواي بگم يه روانكاو بياد بالاي سرت؟
- نه سارا ، نه عزيزم،نه همه وجودم، نه عشق و زندگي من! بيمارتر نشدم،رواني هم نيستم،به روانكاو هم احتياج ندارم .....فقط......فقط........ فقط........فقط ديگه نمي خوام صداي حرف زدن هاي عاشقانه تو و آرش رو بشنوم! ديگه نميخوام ببينم كه تو با آرش به خيال خواب بودن من ،يك ساعت توي اتاق مي مونين. ديگه نميخوام سد راه زندگيت باشم.ثروت من و پدرم ميتونه زندگي تو و آرش رو تضمين كنه ..مگه يه زندگي چي ميخواد؟پول،عشق،و سلامتي!!!شماها هر سه رو دارين،چرا خوشبخت نباشين؟فقط چون يه تيكه گوشت بي حركت كه اينج توي هال ،روي تخت افتاده و نفس بكشه و ميخوره و ميبينه ميشنوه ...اين دلايل به نظر تو كافيه؟..كافي نيست.كافي نيست سارا..خوشبختي حق توئه..حق تو و آرش. بفهم كه دوستت دارم ،بفهم كه عاشقت هستم.تورو خدا بفهم .عاشقتم سارا......
- پس كي خاكم ميكني؟
نگو یه روز میری و پیشم نمیای دیگه اگه اگه مثل قدیما منو نخوای دیگه اما باز بیاد تو گریونه دلم دیگه دیگه بعد تو عاشق نمیشم
تورو میخوام تورو میخوام تورور تورو میخوام تورو میخوام تورو تورو تورو میخوام


منم تنهاترين تنهاي دنيا


تويي زيباترين زيباي دنيا
منم مثل اميد يك قناري
قراري بر دل هر بي قراري
منم يلداي بي پايان عاشق
تو بودي مرهم زخم شقايق
تويي ساكت تر از پژواك شبنم
به روي برگ گلها خواب ، نم نم
منم آن لهجه لبريز از درد
نگاه تو نبوده هرگزم سرد